<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>رها از رنج</title>
<link>http://rahaazranj.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 25 Oct 2009 07:16:27 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title></title>
<link>http://rahaazranj.blogfa.com/post-168.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;اینکه اینجا می نویسم - نمی نویسم - همش بخاطر اینه که می خوام یه چیزایی رو هیچوقت فراموش نکنم ...&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اگه می نویسم می خوام چیزی رو فراموش نکنم ، اگه نمی نویسم  ، چیزهایی رو ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 25 Oct 2009 07:16:27 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=rahaazranj&amp;postid=168</comments>
<dc:creator>rahaazranj</dc:creator>
<guid>http://rahaazranj.blogfa.com/post-168.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>فراموشی</title>
<link>http://rahaazranj.blogfa.com/post-167.aspx</link>
<description>&lt;FONT size=4&gt;&lt;EM&gt;یک چای داغ برای فراموش کردن ...&lt;/EM&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;EM&gt;   یکی برای به خاطر آوردن ...&lt;/EM&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 03 Sep 2009 09:08:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=rahaazranj&amp;postid=167</comments>
<dc:creator>rahaazranj</dc:creator>
<guid>http://rahaazranj.blogfa.com/post-167.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>وزیر زن بجای آقای هلو !!</title>
<link>http://rahaazranj.blogfa.com/post-166.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;وقتی شنیدم ا.ن می خواد توی تلویزیون در مورد وزرای پیشنهادیش صحبت کنه تنها به یک دلیل نشستم پای تلویزیون !  می خواستم ببینم چه دلایلی برای دفاع از ۳ زنی که برای اولین بار در جمهوری اسلامی به عنوان وزیر برگزیده شدند ، داره . انتظارم این بود که از کارنامه کاری این سه خانم صحبت کنه ، از توان مدیریتی بالا و قدرت تصمیم گیری در مسائل حساسی که توی پستشون با اونها روبرو هستند ولی اونشب تنها حرفی که به میان نیومد همین صحبتها بود . محکم ترین دفاع ا.ن از وزرای زن احساسات زنانه !! و اینکه نیمی از جامعه ایرانی زن هستند ، بود . ا.ن در دفاع از وزیر پیشنهادی اش برای وزارت درمان گفت وقتی وزیر خانم باشه خانمها برای چکاپ سالیانه راحت تر هستند ، راحت تر مراجعه می کنند !! انگار قراره وزیر بیاد همه خانمها رو چکاپ کنه !!! یا در حمایت از وزیر رفاه گفت : به دلیل احساسات زنانه بهتر وضع بازنشستگان و مستمری بگیران رو درک می کنه !!!!!!   &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; من که حالم خیلی گرفته شد . اگه جای اون سه تا وزیر زن بودم هیچوقت پست وزارت در کابینه این اقا رو قبول نمی کردم که بجای تکیه بر سوابق اجرایی ، احساسات زنانه ام دلیل شایستگیم باشه .گرچه بعید می دونم این سه خانم هم مثل بقیه اقایان اصلا کارنامه اجرایی قابل قبولی داشته باشند . به هر حال هر چه که باشند آخرش می خواهند بشوند باقری لنکرانی که نمی دانم بیچاره با این تشبیه ا.ن چه جوری می خواد توی محیط کاریش سرش رو بلند کنه !!!&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; می خوام بدونم آنجلا مرکل ، هیلاری کلینتون ، سارا پیلین و هزاران زن دیگه ای که توی دنیا به پستهای مهم سیاسی رسیدند و از خیلی مردها هم موفق تر بودند بخاطر احساسات و عواطفشون به اینجا رسیدند یا بر اساس قوه استدلال و تشخیص و درک درست از مسائل و مشکلات روز کشورشون ؟؟؟؟ تا وقتی که نگاه جامعه ما به زن نگاه جنسیتی است و نه انسانی ( که از نظر نیروی فکر و اندیشه و تحلیل مسائل مختلف بامرد همسان و برابره ) صدتا وزیر و وکیل زن هم که بیاد و بره بازم ما آخرش افغانستانی بیش نبوده و نیستیم . &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 25 Aug 2009 08:45:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=rahaazranj&amp;postid=166</comments>
<dc:creator>rahaazranj</dc:creator>
<guid>http://rahaazranj.blogfa.com/post-166.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ابطحی</title>
<link>http://rahaazranj.blogfa.com/post-165.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;چشمان مات و نگاه خیره ابطحی بعد از ۴۰ روز ... برام نشانی از یه هیپنوتیزم عجیب ... یه جور بی تفاوتی محض ... بی خبری مطلق ـ انگار که پاهاش روی این دنیا نیست ـ یه جور درد عمیق و سرانجام ، یاس بود !&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=absMiddle src=&quot;http://xs942.xs.to/xs942/09310/abtahi115.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 02 Aug 2009 05:57:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=rahaazranj&amp;postid=165</comments>
<dc:creator>rahaazranj</dc:creator>
<guid>http://rahaazranj.blogfa.com/post-165.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>همیشه</title>
<link>http://rahaazranj.blogfa.com/post-164.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;رد خور نداره ...&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;  همیشه وقتی هوای دلم ابری می شه ، دهم مرداد ماه هم که باشه ، آسمون نم نم می باره ...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 01 Aug 2009 09:32:23 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=rahaazranj&amp;postid=164</comments>
<dc:creator>rahaazranj</dc:creator>
<guid>http://rahaazranj.blogfa.com/post-164.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اندوه</title>
<link>http://rahaazranj.blogfa.com/post-163.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;فضای وبلاگستان عجیب سیاسی شده ... هر کجا که سر می زنی هر وبی رو که می خونی ، حتی اون وبلاگهای رمانتیک نویس تمام عیار هم ، دیگه اون قبلی نیستند ... انگار توی ایران یه زلزله اومده باشه ، همه چیز زندگی وبلاگ نویسها رو زیر و رو کرده ، جوری که فکر نکنم حالا حالاها از این رختی که واسه خودشون دوختند بیرون بیان ... این وسط بعضی ها که ناپدید شدند بعضی هم که کلا در وبلاگشون رو تخته کردند و رفتند ... بدون خداحافظی ای ، خطی ، خبری ،... &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;کی می دونه این وقایع تا کی ادامه پیدا می کنه .... وبلاگنویسها کی به زندگی عادی بر می گردند ... کی دوباره همه چیز به روال عادی خودش بر می گرده ...&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; فکر نکنم دیگه هرگز این اتفاق بیفته ... دیگه حتی عاشقانه ها هم یه جورایی بوی این حال و هوا رو داره .... &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 28 Jul 2009 14:14:28 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=rahaazranj&amp;postid=163</comments>
<dc:creator>rahaazranj</dc:creator>
<guid>http://rahaazranj.blogfa.com/post-163.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>کمترین سرود</title>
<link>http://rahaazranj.blogfa.com/post-162.aspx</link>
<description>این روزها بیشتر از هر روزی شعر زیبای احمد شاملو رو با خودم زمزمه می کنم :&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;روزی ما دوباره کبوترهای ِمان را پيدا خواهيم کرد&lt;BR&gt;و مهربانی دست ِ زيبائی را خواهد گرفت.&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;□&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;روزی که کم‌ترين سرود&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بوسه است&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;و هر انسان&lt;BR&gt;برای ِ هر انسان&lt;BR&gt;برادری‌ست.&lt;BR&gt;روزی که ديگر درهای ِ خانه‌شان را نمی‌بندند&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;قفل &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;افسانه‌ئی‌ست&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و قلب&lt;BR&gt;برای ِ زنده‌گی بس است.&lt;BR&gt;روزي که معنای ِ هر سخن دوست‌داشتن است&lt;BR&gt;تا تو به خاطر ِ آخرين حرف دنبال ِ سخن نگردی.&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;روزی که آهنگ ِ هر حرف، زنده‌گی‌ست&lt;BR&gt;تا من به خاطر ِ آخرين شعر رنج ِ جُست‌وجوی ِ قافيه نبرم.&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;روزی که هر لب ترانه‌ئی‌ست&lt;BR&gt;تا کم‌ترين سرود، بوسه باشد.&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;روزی که تو بيائی، براي ِ هميشه بيائی&lt;BR&gt;و مهربانی با زيبائی يک‌سان شود.&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;روزی که ما دوباره برای ِ کبوترهای ِمان دانه بريزيم ...&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;□&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و من آن روز را انتظار می‌کشم&lt;BR&gt;حتا روزی&lt;BR&gt;که ديگر&lt;BR&gt;نباشم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;&lt;/U&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 11 Jul 2009 14:16:31 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=rahaazranj&amp;postid=162</comments>
<dc:creator>rahaazranj</dc:creator>
<guid>http://rahaazranj.blogfa.com/post-162.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مایکل جکسون </title>
<link>http://rahaazranj.blogfa.com/post-161.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;مرگ ناگهانی مایکل جکسون خبرهای انتخابات ایران رو به حاشیه پرت کرد و خبری که به حاشیه بره کم کم فراموش می شه ...&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;خیلی جالب بود درست دومین جمعه بعد از انتخابات وقتی طبق معمول هرروز صبح ، تا چشام رو مالیدم ماهواره رو روشن کردم و زدم شبکه france 24 که ببینم اوضاع و احوال جهان در چه حاله ... وقتی زیرنویس رو خوندم شوکه شدم ... جندین بار خوندم ... مایکل جکسون مرد ... از مرگش به عنوان یه انسان متاثر شدم ... مرگش همه ناچیزی انسان رو به رخ می کشه ... آدمی که تونست به یه شهرت رویایی برسه ، رنگ پوستش رو عوض بکنه ، با جراحی تونست خیلی چیزا رو توی صورتش تغییر بده ، حتی تا یک قدمی تغییر جنسیت رفت ... یه جورایی با همه اون چیزی که توی سرنوشتش بود مبارزه کرد و اونا رو تغییر داد ولی در مقابل مرگ تسلیم شد ... حتی ثروتش نتونست از بیماری نجاتش بده ...&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;از خدا براش طلب آمرزش دارم ... اگه توی ایران می مرد همه می گفتند به به ... عجب شبی مرد ... شب جمعه ... شب لیله الرغائب ... شب وفات امام هادی (ع) ... خدا چقدر دوسش داشته که توی چنین شبی مرده ... حتما خدا گناهانش رو بخشیده .... &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;کسی چه می دونه ... اونم یه بنده خدا هست ... کی می دونه الان در چه حالیه ؟؟ غیر از خدا ...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 02 Jul 2009 19:56:57 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=rahaazranj&amp;postid=161</comments>
<dc:creator>rahaazranj</dc:creator>
<guid>http://rahaazranj.blogfa.com/post-161.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>من باب احوالات اخیر ...</title>
<link>http://rahaazranj.blogfa.com/post-160.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;حکومت توی وضع عجیبی گرفتار شده ... نه راه پیش داره و نه راه پس ...از یه طرف با قشر عظیمی از مردم روبروست که نتایج انتخابات براشون قابل باور نیست و کاندیدای منتخبشون هم به هیچ وجه از مواضعش کوتاه نمیاد ( یعنی نمی تونه کوتاه بیاد بخصوص توی وضعیت فعلی و بعد از اینهمه کشت و کشتار و ضرب و شتم مردم بی گناه ) از یه طرف هم جریانی که گرداننده چنین تقلب وسیعی بوده ابطال انخابات رو نمی پذیره و حتی ذره ای از موضع قاطعی که همان رای اکثریت به ا.ن هست عقب نشینی نمی کنه . در حقیقت ابطال انتخابات یه فانتزی خوش بینانه هست که هیچوقت به وقوع نمی پیونده چون دست اندرکاران این بازی شوم این خیمه شب بازی را راه نینداختند که قدرت را دودستی تحویل آقای موسوی و طیف موسوم به اصلاح طلب بدهند . ثانیا ابطال نتایج و قبول تقلب مستلزم آنست که متقلبین شناسایی و محاکمه شوند و حکومت هرگز زیربار چنین فضاحتی نمی رود !!! &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;حالا دو راه مانده یا سرکوب موسوی و زندانی کردن افراد نزدیک به او و حتی خود او !! ( اگر تا بحال هم اینکارو انجام ندادند ار ترس واکنش مردم و فشارهای بین المللی و وخیم تر شدن اوضاع بوده !!) دوم رایزنی با موسوی و بررسی راهکاری که نه سیخ بسوزد و نه کباب که فعلا حکومت هر دو راه را پیش گرفته . از یک سو هر چه پافشاری موسوی به مواضعش بیشتر می شود افراد بازداشت شده به او نزدیکتر می شوند تا امروز در آخرین بازداشت ها شاهد دستگیری گسترده کارکنان روزنامه کلمه سبز باشیم . از طرفی هم دیدار رییس کمسیون امنیت ملی مجلس حاکی از نوعی میانجی گری صرفا جهت حفظ مصالح کشور در جهت عقب نشینی موسوی از مواضع و خواسته هایش است .  &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;این وسط ا.ن عصبی تر از همیشه بر پرده صدا و سیما ظاهر می شود ... پس از چند روز غیبت امروز که صحبتهایش در مراسم افتتاح مجمع پتروشیمی مهر درعسلویه را می دیدم لحن صحبت و طرز نگاهش بی شباهت به لحظاتی که جلوی موسوی یا رضایی نشسته بود و با آن حالت هیستریک همه تلاشش را جهت مغلوب کردن حریف به کار می برد نبود .&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 25 Jun 2009 21:06:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=rahaazranj&amp;postid=160</comments>
<dc:creator>rahaazranj</dc:creator>
<guid>http://rahaazranj.blogfa.com/post-160.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://rahaazranj.blogfa.com/post-159.aspx</link>
<description>&lt;FONT size=3&gt;&lt;EM&gt;من اگر بنشینم ... تو اگر بنشینی ...&lt;/EM&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;EM&gt;       چه کسی برخیزد  ؟؟؟&lt;/EM&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 23 Jun 2009 21:42:02 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=rahaazranj&amp;postid=159</comments>
<dc:creator>rahaazranj</dc:creator>
<guid>http://rahaazranj.blogfa.com/post-159.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
