تبليغاتX
رها از رنج
رها از رنج
دولت گداپرور

این داستان واقعیست !!

 

یکی از دوستانم تعریف میکرد همکار پا به سن گذاشته و محترمی داره که در شرف بازنشستگی هست و پسر جوانی دارد که در یکی از دانشگاههای خوب کشور در رشته نسبتا خوبی تحصیل کرده و خدمت مقدس سربازی را هم به پایان رسانیده و جویای کار است . از اونجاییکه پدره یه کارمند ساده بوده با یه درآمد بخور و نمیر کارمندی ، پس طبیعتا سرمایه آنچنانی نداشته که بتونه در اختیار فرزندش قرار بده . برای کار در شرکتهای خصوصی و حتی دولتی هم نیاز به داشتن یه پارتی گردن کلفت هست که ظاهرا این آقا در میان اقوام و آشنایان همچین کسی رو نداشته که ازش کمک بگیره ...

خلاصه همکار دوستم هم خیلی ناراحت بوده از اینکه پسرش بیکار هست و نمی تونه کاری براش انجام بده و ... تا اینکه خبر سفرهای استانی رئیس جمهور و داستان جمع کردن نامه و حاجت !! گرفتن خیلی ها از همین طریق رو میشنوه و تصمیم میگیره که درد دل یه پدر رو که جوونش بیکاره و از بیکاری به بدبینی و افسردگی و ... دچار شده رو با رئیس جمهور محبوب و عدالت گستر در میون بذاره و ازش تقاضا کنه توی یکی از ادارات کاری برای پسرش دست و پا کنند !!! با هزار امید و آرزو نامه رو مینویسه و به ستاد جمع کردن نامه ها !! میده . این جریان مال ۲ سال قبل بود که رئیس جمهور دور اول سفرهای استانیش رو آغاز کرده بود . از اون موفع تا حالا هیچ خبری از جواب نامه همکار دوستم نبود و این بنده خدا هم دیگه نا امید شده بود تا اینکه ... دور دوم سفرهای استانی رئیس جمهور آغاز میشه و دوباره نوبت به استان ما میرسه !! 

 دوستم تعریف میکرد که دقیقا یکی دو هفته قبل از سفر مجدد رئیس جمهور برای همکارش نامه ای اومده که آقای فلانی ... مبنی بر درخواستتون از رئیس جمهور به این آدرس مراجعه کنید ... طفلکی کلی خوشحال و امیدوار شده و به همکاراش گفته برگشتم براتون شیرینی میگیرم و ... یه ماشین گرفته و سریع خودشو به آدرس رسونده ...  بیچاره میگفته : اول باورم نشد ، فکر کردم آدرس رو اشتباه اومدم ... دیدم آدرسی که توی کاغذه آدرس کمیته امداده !! باز گفتم به دلم بد راه ندم . شاید میخوان اینجا به پسرم کار بدن !! خلاصه رفته تو و نامه رو نشون داده و بهش یه مقدار پول دادند و گفتند این رسید رو امضا کن !! بیچاره هرچی گفته بابا اشتباه شده... من تقاضای پول نکرده بودم . پسر من بیکاره ! میخواستم به وضع اون رسیدگی بشه ... بهش گفتن : ما نمیدونیم . این نامه ها رو به ما ارجاع دادند و گفتند یه مبلغی کمکشون کنید !!!! بیچاره بعد از یه عمر زندگی آبرومندانه ، اینقدر خجالت کشیده بود . پول رو گذاشته بود و اومده بود بیرون ...

 

بی هیچ حرفی قضاوت رو میذارم به عهده خوانندگان ....

|+| نوشته شده توسط رها در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 11:58 قبل از ظهر |