تبليغاتX
رها از رنج
رها از رنج
نمایشگاه کتاب

خیلی دلم می خواست چیزی در مورد نمایشگاه کتاب بنویسم . بنابراین با اینکه فکرم خیلی مشغوله و حواسم جای دیگه ای هست اینو مینویسم :

اینقدر توی کار خونه و زندگی روزمره و اتفاقاتش غرق شدم که دیگه تاریخ رویداد مهمی مثل نمایشگاه کتاب هم به یادم نمیمونه ! چند روز پیش خیلی اتفاقی از رادیو شنیدم و یه نگاه به ساعتم انداختم ، دیدم بله چندروزی هم از افتتاحش گذشته ... دلم یهویی خیلی گرفت ... یه زمانی اونقدر وقت آزاد داشتم که توی مدت برگزاری نمایشگاه هر روز بعد از اینکه کلاسهای صبحم تموم میشد کیف و کتابم رو میزدم زیر بغلم و پیاده به سمت نمایشگاه میرفتم ، توی راه به ماشینهایی که توی ترافیک و ازدحام نمایشگاه گیر افتاده بودند و به صاحبان کلافه شون نگاه میکردم و به سبکباری خودم میخندیدم . از روی پل هوایی که رد میشدم نگاه کردن به چهره آدمها برام جذاب بود . عده ای میرفتند و عده ای برمی گشتند . همه جور آدم بود . دست فروشها هم که از غرفه دارها زودتر می اومدند و بساطشون رو پهن میکردند . کسی چه میدونه شاید از کتابفروشها هم بیشتر میفروختند . همیشه روز اول یه نقشه میگرفتم و سالنهایی رو که میدیدم ، علامت میزدم . همیشه از سالنی شروع میکردم که انتشارات امیرکبیر توی اون بود ... چه حالی داشت گم شدن میون اونهمه کتاب و تورقشون و ساعتها ایستادن جلوی غرفه های مختلف بی اونکه پاهات درد بگیره ... نمایشگاه مطبوعات دو روز کامل وقتم رو میگرفت . با اینحال دوست داشتم هر روز به اونجا سر بزنم و ببینم کی اومده و چه خبره ... سالن مبنا رو هیچگاه از دست نمی دادم ، سالن ناشران عربی برام یه کشف تازه و شیرین بود ... و چه لذتی داشت  نشستن زیر سایه بون کنار استخر توی یه ظهر آفتابی و خوردن سیب زمینی داغ با سون آپ و تماشای آدمهایی که کتاب به دست از جلوی چشام می اومدند و می رفتند و عکسهای یادگاری می گرفتند ... فکر نمی کنم سیب زمینیهای سرخ کرده هیچ کجا به خوشمزگی سیب های نمایشگاه کتاب بوده باشه و همینطور کلوچه های نان رضوی ، بستنی مگنوم ، دلستر سیب و همبرگر ذغالی های هیچ کجا هنوز برام به اون اندازه خوشمزه نبوده !!  آه ، دلم یکهو هوای اون عصرهای شلوغ و اون هیاهو و غوغا رو کرد !

آره ، اون روز که خبر رو از رادیو شنیدم خیلی دلم سوخت برای اینکه اونجا نیستم و همینطور توی همین فکرها بودم که یه دفه اسمی از مصلا شنیدم و یادم اومد چند سالی هست که نمایشگاه کتاب اونجا برگزار میشه به دلیل ترافیک ، فکر میکنم درست از همون سالی که من دیگه اونجا نرفتم ! کمی از عذاب وجدانم کم شد . با اینکه نمایشگاه کتاب در مصلا رو تجربه نکردم ولی خودم رو اینجوری راضی کردم که دیگه نمایشگاه به باحالی گذشته نیست و اون حال و هوای نوستالژیک رو نداره ! واقعا هم محوطه نمایشگاه بین المللی و اون سرسبزی و فضاش یه حال و هوای دیگه ای داشت . ذهن آدم رو باز میکرد . الان واقعا دوست دارم بدونم احساسم درسته ؟؟ اونایی که هردو رو تجربه کردند هم همین احساس رو دارند ؟؟ اونا هم دلشون برای اون قدیما تنگ میشه یا نه براشون فرق نداره نمایشگاه کتاب کجا باشه ؟؟؟

|+| نوشته شده توسط رها در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 7:8 بعد از ظهر |