تبليغاتX
رها از رنج
رها از رنج
بیداری

اینقدر حالم گرفته میشه وقتی یه سریالی رو قابل تامل میبینم و براش وقت میذارم و هیچکدوم از قسمتهاشو از دست نمی دم ، به امید اینکه قسمت آخر اوج ماجرا و یه سورپرایز واقعی باشه ! ولی میشه سریال بیداری و  آخرین قسمتش مثل یه سطل ماست روی سر بیننده میریزه !! واقعا بهرام عظیم پور دقت و وسواس قابل تحسینی در همه اجزای فیلم و فیلمنامه و انتخاب بازیگر و طراحی صحنه و نورپردازی و دکوپاژ و میزانسن و ... بکار برده بود ولی نمی دونم چرا پایان ماجرا رو اینقدر غیر قابل باور و مسخره تموم کرد . من همیشه سریال بیداری رو بخاطر نگاه واقع گرایانه اش به زندگی آدمها و احساساتشون به یکدیگر و تصویر واقعی و عمیقی که از تنهایی هر کدوم از اونها نشون میداد تحسین میکردم . برخلاف خیلیها که نوع بازی بازیگران رو سرد و بی روح می دونستنند و عقیده داشتند که میشد با بازیهای گرمتر ، احساسات رو بهتر به نمایش گذاشت . من این بازی سرد رو خیلی می پسندیدم . اصولا با حرکات و کلمات اضافه و اشکها و لبخندهای غلیظ و کش دار توی فیلمها و سریالها حال نمی کنم و همین سبک بازی سرد رو خیلی دوست دارم . یه جور آرامش بهم میده که حرکات اضافی و شلوغ پلوغ کردنهای بیخود اونو ازم میگیره .

بیشتر از همه من عاشق اون قسمت از واقعگرایی داستان بودم که وحید ( با بازی هومن برق نورد ) داماد خوش تیپ و جذاب و سربراه خانواده که یک تنه همه مشکلات رو به دوش می کشید ، یه رابطه زیرزمینی با عروس سابق خانواده ، شادی ( با بازی بهناز جعفری ) برقرار کرده بود و از اون فسمت به بعد روی دیگر چهره وحید که آدم منفعت طلب و حیله گری بود رو شد و به نظرم اگه او تا آخر داستان همون داماد خوب و مهربون باقی میموند داستان یه چیزی کم داشت . کلا همه آدمهای این داستان تنها بودند و هرکدوم به طریقی سعی در پر کردن این خلا داشتند . وجود بچه سینا این وسط خیلی جالب بود و کشمکشی که یر سر تصاحبش بوجود اومده بود . درصورتیکه یه بچه معمولی بود با یه ذهن پاک که هر بچه دیگه ای میتونست جای اون باشه ولی اصرار طرفین بخاطر داشتنش بیشتر از همه بیچارگی ما آدمها رو نشون میده وقتی که دیگه خودمون هیچی نشدیم و جوونی و عمرمون گذشت همه اهداف و آرزوهامون رو تو وجود یه بچه میبینیم . دوست داریم همه چیز رو براش فراهم کنیم تا کمبودی احساس نکنه ، براش آرزوهای بزرگ داریم ، می خوایم اون خوشبختی رو که خودمون پیدا نکردیم ، بدست بیاره ... و اغلب او هم در بزرگی میشه یکی مثل ما ...

یکی دیگه از نقاط قوت سریال بیداری ریتم پرسرعت وقوع اتفاقات بود ، اتفاقاتی که پشت سرهم رخ میداد بی هیچ کشدار بودنی !! موسیقیش فوق العاده و نو بود ، صحنه ها چشم نواز و زیبا بودند ، دیالوگها مخصوصا قسمتهای شادی و وحید بسیار جذاب بودند . درکل سریال خوبی بود اگه پایانش کمی اندیشمندانه تر بود ...

|+| نوشته شده توسط رها در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387 ساعت 11:50 قبل از ظهر |