تبليغاتX
رها از رنج
رها از رنج
راه زندگی....
آخر هفته خوبی بود. دیشب که مادر شوهر و پدرشوهرم رسیدند و همه شام خونشون دعوت بودند و خلاصه همه دور هم جمع بودند .امروز ناهار هم که دوباره اونجا بودیم ! عمو جونم اینا اومده بودند و دیدارها تازه شد ...

بعد از ظهر هم رفتیم خونه مامان بزرگم و یکم اونجا نشستیم و بعد زدیم بیرون... از دیروز بعدازظهر هوا، لندنی شده !! یه مه ملایم و قشنگ همه شهر رو فراگرفته که البته هر چی از مرکز شهر دورتر میشی و به جنگلهای اطراف نزدیکتر می شی مه هم غلیظ تر می شه !!من و مهرداد هم توی این هوای مه آلود و قشنگ زدیم بیرون و دو تا باقله گرفتیم و نشستیم توی ماشین ( چون هوا خیلی سرد بود ) و تمام اطرافمون رو مه گرفته بود .درختها نزدیکمون بودند و تماشای عبور ماشینها از مه خیلی لذتبخش بود ، معین هم که واسه خودش می خوند و من و مهرداد هم گرم صحبت و باقله خوردن بودیم ،شیشه ها رو بخار گرفته بود و فضا رمانتیک شده بود ! حرف از گذشته ها شد و مهرداد یه حرف خوبی زد . گفت : زندگی پر از دو راهی ها و سه راهی های یک طرفه هستش ...راستم می گه خیلی از راههای زندگی غیر قابل برگشته و باید تا آخرش بری ... مثلا همین ازدواج راهی هست که اگه وارد اون شدی برات بازگشتی نیست حتی اونایی که جدا می شن هم نمی تونند عمر از دست رفته ، انرژی و احساس گذشته شون رو دوباره بدست بیارند ، پس اگه هنوز ازدواج نکردید ، مواظب باشید که جاده یه طرفه هست !!!! 

من و مهرداد جونم که تا آخر این راه یه طرفه با هم هستیم ....   

نتیجه اخلاقی این پست : سعی کنید چیزهایی را که دوست دارید به دست آورید وگرنه سرانجام ناچار خواهید بود چیزهایی را که بدست آورده اید دوست بدارید !!            جرج برناردشاو

                                                                                          

|+| نوشته شده توسط رها در جمعه دوم آذر 1386 ساعت 11:32 بعد از ظهر |