|
آرامش
|
|
|
امروز مطمئنا روز نوشتن نیست ، روز یکجا روی صندلی راحتی نشستن و تاب خوردن هم نیست ... روز حرفهای عاشقانه و نوازشهای بی سر و سامون یا روز لمیدن های بی پایان و هی پشت سرهم چای نوشیدن هم نیست ...
امروز از صبح که بیدار شده ام تنم از داغی دارد همینطور شر و شر عرق میریزد ... درد تا مغز استخوانم می دود ... من از سنگینی سرم کلافه ام ... و دلم کمی آرامش می خواهد ... کاش کسی اینها را درک می کرد ... کاش کسی کمی می فهمید ... |
|
سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388
|
|
|
|
| |