|
نامه برباد ... نامه برآب ...
|
|
|
کاغذم راگذاشته ام لبه open آشپزخانه و هی تند و تند می نویسم و گاهی هم پیاز داغ را هم میزنم ... هنوز با قلم و کاغذ راحت ترم . حرفهایی که این رو می نویسم انگار هیچوقت روبروی هیچ مانیتوری به ذهن آدم نمی ایند . این دست نوشته های بد خط و عجولانه را دوست دارم ، هیچگاه وبلاگ نمی شوند و من هم هیچوقت دوست نداشتم از این کج و معوجی درشان بیاورم . انگار قالبشان همین تکه کاغذهای کوچک صمیمی است . دلم را پشت این تکه نوشته ها پنهان می کنم ... اینها یک چیزی هستند که فقط مال خودم هستند ،خاصیت اعجازگرشان فقط مخصوص حال و هوای خودم هست ... و خوبیشان هم اینست که نابود کردنشان در یک لحظه با فشار یک دکمه delete صورت نمی گیرد ... وقتی آرام آرام می سوزانمشان ... بهشان خیره میشوم ... انگار تکه ای از ذهنم جدا شده و نابود می شود ... با اینحال این نابودی را دوست دارم ... خاکستر برجای مانده از آنچه که روزی بود و حالا نیست را دوست دارم ... این نامه های برباد و بر آب را دوست می دارم ... |
|
سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388
|
|
|
|
| |