|
ابطحی
|
|
|
چشمان مات و نگاه خیره ابطحی بعد از ۴۰ روز ... برام نشانی از یه هیپنوتیزم عجیب ... یه جور بی تفاوتی محض ... بی خبری مطلق ـ انگار که پاهاش روی این دنیا نیست ـ یه جور درد عمیق و سرانجام ، یاس بود !

|
|
یکشنبه یازدهم مرداد 1388
|
|
|
|
| |
|
همیشه
|
|
|
رد خور نداره ...
همیشه وقتی هوای دلم ابری می شه ، دهم مرداد ماه هم که باشه ، آسمون نم نم می باره ... |
|
|
|
| |
|
اندوه
|
|
|
فضای وبلاگستان عجیب سیاسی شده ... هر کجا که سر می زنی هر وبی رو که می خونی ، حتی اون وبلاگهای رمانتیک نویس تمام عیار هم ، دیگه اون قبلی نیستند ... انگار توی ایران یه زلزله اومده باشه ، همه چیز زندگی وبلاگ نویسها رو زیر و رو کرده ، جوری که فکر نکنم حالا حالاها از این رختی که واسه خودشون دوختند بیرون بیان ... این وسط بعضی ها که ناپدید شدند بعضی هم که کلا در وبلاگشون رو تخته کردند و رفتند ... بدون خداحافظی ای ، خطی ، خبری ،...
کی می دونه این وقایع تا کی ادامه پیدا می کنه .... وبلاگنویسها کی به زندگی عادی بر می گردند ... کی دوباره همه چیز به روال عادی خودش بر می گرده ...
فکر نکنم دیگه هرگز این اتفاق بیفته ... دیگه حتی عاشقانه ها هم یه جورایی بوی این حال و هوا رو داره .... |
|
|
|
| |