تبليغاتX
رها از رنج

رها از رنج

انرژی

من شدیدا به این انرژی هایی که انسانها از راه دور برای هم می فرستند ، اعتقاد دارم . این اعتقاد هم مال امسال و پارسال نیست . یادمه وقتی دوران راهنمایی رو می گذروندم یه دوست جون در جونی داشتم به اسم راضیه که الان شیراز زندگی می کنه و واسه خودش خانوم دکتری شده . دوستی من و راضیه مثل خیلی از دوستیهای پاک دوران نوجوانی یه دوستی عمیق بود . طوریکه طاقت دوری همدیگه رو نداشتیم و اگه یه روز از هم دور بودیم اون یه روز برامون مثل یه سال می گذشت . اون روزا وقتی برای تعطیلات و مسافرتها از هم دور می شدیم ، وقتی برمی گشتیم برای هم تعریف می کردیم که من فلان جا که رفتم به یادت بودم ... یا فلان روز دلم برات خیلی تنگ شده بود ... و بعد از دوری از این قبیل حرفها خیلی بینمون رد و بدل می شد و همیشه عقیده داشتیم که این احساس دوری یا دلتنگی دوطرفه هست و دلتنگی یکی روی دیگری تاثیر می ذاره ... ولی هیچوقت در صدد اثبات این موضوع نبودیم تا اینکه یه روز ، دقیقا یادمه نزدیک تعطیلات عید بود ... نمی دونم این فکر به ذهن کدوممون رسید که توی این ۱۳ روزی که به مسافرت می ریم و از هم دوریم یه دفترچه همراه خودمون ببریم و هر روز و هر ساعتی که دلمون گرفت و یاد همدیگه افتادیم رو توی اون دفترچه یادداشت کنیم و بعد از ۱۳ روز نتیجه رو ببینیم ... برای اینکه آزمایشمون هم کاملا درست باشه و نتونیم روی یادداشتهای همدیگه تاثیر بذاریم ، قرار شد طی این ۱۳ روز هیچ تماس تلفنی نداشته باشیم ... ۱۳ روز عید برای دو دوست جون جونی به سختی گذشت ... ولی باورتون نمی شه وقتی روز اول مدرسه همدیگه رو دیدیم و با هیجان دفترچه هامون رو باز کردیم حدود ۹۰ درصد تاریخهای دلتنگی من با اون تاریخ و ساعتی که راضیه توی دفترش یادداشت کرده بود یکی بود !!!

من البته به درستی احساسم ایمان داشتم و هنوز هم دارم و معتقدم انسانها اگه فرسنگها از هم دور باشند باز نسبت به هم نیروی دافعه و جاذبه اعمال می کنند و شادیهای کوچیک یا دلتنگی های بزرگشون رو از پس کوهها و دریاها برای اونایی که دوسشون دارند می فرستند ...

چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388 |

آرامش

امروز مطمئنا روز نوشتن نیست ، روز یکجا روی صندلی راحتی نشستن و تاب خوردن هم نیست ... روز حرفهای عاشقانه و نوازشهای بی سر و سامون یا روز لمیدن های بی پایان و هی پشت سرهم چای نوشیدن هم نیست ...

امروز از صبح که بیدار شده ام تنم از داغی دارد همینطور شر و شر عرق میریزد ... درد تا مغز استخوانم می دود ... من از سنگینی سرم کلافه ام ... و دلم کمی آرامش می خواهد ... کاش کسی اینها را درک می کرد ... کاش کسی کمی می فهمید ...

سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388 |

نامه برباد ... نامه برآب ...

کاغذم راگذاشته ام لبه open آشپزخانه و هی تند و تند می نویسم و گاهی هم پیاز داغ را هم میزنم ... هنوز با قلم و کاغذ راحت ترم . حرفهایی که این رو می نویسم انگار هیچوقت روبروی هیچ مانیتوری به ذهن آدم نمی ایند . این دست نوشته های بد خط و عجولانه را دوست دارم ، هیچگاه وبلاگ نمی شوند و من هم هیچوقت دوست نداشتم از این کج و معوجی درشان بیاورم . انگار قالبشان همین تکه کاغذهای کوچک صمیمی است . دلم را پشت این تکه نوشته ها پنهان می کنم ... اینها یک چیزی هستند که فقط مال خودم هستند  ،خاصیت اعجازگرشان فقط مخصوص حال و هوای خودم هست ... و خوبیشان هم اینست که نابود کردنشان در یک لحظه با فشار یک دکمه delete صورت نمی گیرد ... وقتی آرام آرام می سوزانمشان ... بهشان خیره میشوم ... انگار تکه ای از ذهنم جدا شده و نابود می شود ... با اینحال این نابودی را دوست دارم ... خاکستر برجای مانده از آنچه که روزی بود و حالا نیست را دوست دارم ... این نامه های برباد و بر آب را دوست می دارم ...

سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388 |

کابوس

از روزی که چرخای ماشین وسط خیابون قفل کرده ، همینجور کابوس می بینم ... تا چشام رو می بندم می بینم که دارم وسط یه جاده رانندگی می کنم ... که یه دفه ماشین کله پا میشه و دو سه تا چرخ می زنه و من آش و لاش می افتم وسط جاده و ماشینها با سرعت از روم رد می شن !!!

پیشترها می گفتم ، از مرگ نمی ترسم . حالا جمله ام رو اصلاح می کنم : از مرگ سالم و بی سر و صدا نمی ترسم ... از مرگی که با درب و داغون شدن و تیکه ، پاره شدن همراه باشه ، نه تنها می ترسم که وحشت هم دارم ...

یکشنبه ششم اردیبهشت 1388 |

شمعدانی ها ...

شنبه پنجم اردیبهشت 1388 |

نگاه کردن به برنامه های تلویزیون اعصاب درست و درمان و روان پاک می خواهد !!!

شنبه پنجم اردیبهشت 1388 |

باید به جنگ من برم ...

               این آخرین نبردمه ...

سه شنبه یکم اردیبهشت 1388 |
رها

حرفی به من بزن
من در پناه پنجره ام ، با آفتاب رابطه دارم !

پيوندهاي روزانه

نامه های فروغ فرخزاد به پرویز شاپور

نامه های بدون آدرس

آموزش گام به گام خوراک و خوراک‌خوانی توسط وب‌لاگ‌نویسان فارسی

آگهي فروش برده

فید (خوراک) چیست؟ گوگل ریدر چگونه کار می کند؟

راه اندازی» خوراک فیدبرنری و خوراک شمار

سرنوشت عجیب !!

محاسبه مدت زمان زندگی شما ازروی تاریخ تولد شما

يك سال بعد از آتش سوزي مدرسه !!

مجوز نگرفتن رمان اسماعیل فصیح !!

مطالب اخير

فراموشی

وزیر زن بجای آقای هلو !!

ابطحی

همیشه

اندوه

کمترین سرود

مایکل جکسون

من باب احوالات اخیر ...