تبليغاتX
رها از رنج

رها از رنج

هتل پارک

چهارشنبه بیست و سوم مرداد 1387 |

المپیک

از نظر من غبطه برانگیزترین انسانهای روی زمین قهرمانان المپیکند ... زندگیشان معجونی است از تلاش و تمرین سخت ... هیجان و استرس شیرین ... لذت و شادی حقیقی ... برق نگاهشون درخشش چشمهاشون ... غریو شادیشون ... همه رشک برانگیزه ... و حسهاشون وقتی به سکوی کناری به زبان مادری تبریک و خسته نباشید می گن ، ناب و زیباست ...

هیچ پدیده دنیوی از نظر من شکوه و جذابیت این مسابقات رو نداره ... هیچ مراسمی توی دنیا این قابلیت رونداره که انسانها رو از سراسر کره زمین با هر نژاد و رنگ و طبقه و ملیتی ، مساوی و یکسان کنار هم قرار بده ... برای رقابت سالم ... دوستی و عشق ...

کجای دنیا شما دیدید که رهبران سیاسی کشورهای مختلف - حتی اونایی که با هم در حال جنگند- کنار هم بایستند - در جایگاه و مقام یکسان - و برای ورزشکاران کشورشون درود و آرزوی موفقیت بفرستند ... 

 

المپیک رو دوست دارم ... چون صحنه پایدار اشکها و لبخندهای حقیقی ... و تجسم واقعی اراده و پاداشه ...

سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387 |

صبح جمعه

وقتی صبح جمعه هست ، تنها روزی که میتونی صبحش تا ساعت ۱۰ بخوابی ... ولی از ساعت ۷ صبح چشات انگار که چوب کبریت زیرشون گذاشته باشن باز میشه و دیگه هرکاری میکنی خوابت نمیبره ...

وقتی تنها روزی که میتونی یه صبحانه دونفره بخوری ، تنهایی ... و میدونی این تنهایی تا شب ادامه داره ...

وقتی پرده ها رو کنار میزنی و پنجره ها رو باز میکنی به امید اینکه یه باد خنک سرصبح ، جانت رو نوازش بده ... ولی دریغ از یه نسیم کوچولو ... 

وقتی کنار پنجره ، خیابون خیس و طراوت صبح رو می بینی و بوی نم بارون دیشب توی روحت نفوذ میکنه ... به سرت میزنه توی این صبح لطیف که هیچکی توی خیابونا نیست بری بیرون ... و توی سکوت و تنهایی قدم بزنی ... ولی نه جراتش رو داری و نه آزادیش رو ...

وقتی اینقدر بی حوصله ایی که حتی حال نداری لباس خوابت رو عوض کنی و موهات رو شونه بزنی ...

وقتی دلتنگی هات اینقدر گنده شدن که دیگه حتی گریه ات هم نمی گیره ... حتی نمی دونی به چی فکر کنی ... غصه چی رو بخوری ... از چی دلگیر بشی ...

اونوقت دیگه حتی اینترنت گردی و وبلاگ خوانی و سرچ های مهمل و بی هدف هم حالتو بهتر نمی کنه ...

 

پی نوشت : یه مرضیه گذاشتم ، یه املت دبش درست کردم با آبلیموی فراوان ، یه چای پررنگ دم کردم ... و بعد از یه صبحانه مفصل ... نشستم  و کتاب خوندم ... 

بی هیچ فکر فردایی ...

شنبه نوزدهم مرداد 1387 |

تشکر

خدا جونم ، ازت ممنونم ... خیلی ممنونم ...

خدایا ... خیلی دوستت دارم ... خیلی ...

چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387 |

پاپیون

تازگیها خیلی برام پیش اومده ، یه جای خیلی شلوغ باشم ، یه مکان عمومی مثل بانک یا توی خیابون یا توی یه مهمونی وسط ۳۰-۴۰ نفر آدم بگو بخند نشسته باشم و خیلی هم خوب و خوش باشم و بلند بلند در حال تعریف ... که یه دفه موبایلی ، چیزی زنگ بزنه . موبایله هم آهنگش این باشه . بعد یهو مثل این آدمای افسرده غم دنیا میریزه توی دلم ... نطقم کور میشه و میرم تو خودم ... اینقدر که این آهنگ پاپیون برای من نوستالژی داره . اصلا خود خود نوستالژیه ... همه کودکیها و نوجوونیهام رو یه جا میاره جلوی چشمم ... اینقدر که دلم میخواد همونجا بشینم و زار زار گریه کنم ... بعضی وقتا با خودم میگم آخه چرا این ... اینهمه آهنگهای دیگه و چیزای دیگه ای که میتونه غم غربت رو زنده کنه ... میدونم که هر احساس توی روح آدمی ریشه ای داره ... روزی ریشه اش رو کشف میکنم ...

دوشنبه چهاردهم مرداد 1387 |

مشکی !!

- چقدر مشکی بهت میاد ... خانوم شدی ...

- ولی به چهره سرحال و سرزنده تو فقط رنگهای شاد گلهای وحشی و شکوفه های بهاری میاد ، عزیزم !

شنبه دوازدهم مرداد 1387 |

تفاوت من و تو

کار دنیا رو ببین ... تو با اونهمه تلاشت برای تغییر سرنوشت ... برای بهبود روزگارت ... حالا که به همه چیزایی که میخواستی رسیدی تنها آرزوت اینه که دوباره به اون روزها برگردی ...

و منی که شرایطم نسبت به اون روزها صد درجه بدتر شده ... با خودم میگم کاش دیگه هیچوقت اون روزها توی زندگیم تکرار نشه ...

دوشنبه هفتم مرداد 1387 |

اگه ...

اگه یه دماغ گنده داشتم با چشمایی ریز ، اگه کوتوله و چاق بودم یا بیسواد و عقب افتاده ... و ته یه کوره دهاتی زندگی میکردم که بهترین تفریح مردمش گوش دادن به صدای مرغ و خروسها و لولیدن توی گاو و گوسفندها بود ...

 یقینا راحت تر از حالا زندگی میکردم !!!

پنجشنبه سوم مرداد 1387 |
رها

حرفی به من بزن
من در پناه پنجره ام ، با آفتاب رابطه دارم !

پيوندهاي روزانه

نامه های فروغ فرخزاد به پرویز شاپور

نامه های بدون آدرس

آموزش گام به گام خوراک و خوراک‌خوانی توسط وب‌لاگ‌نویسان فارسی

آگهي فروش برده

فید (خوراک) چیست؟ گوگل ریدر چگونه کار می کند؟

راه اندازی» خوراک فیدبرنری و خوراک شمار

سرنوشت عجیب !!

محاسبه مدت زمان زندگی شما ازروی تاریخ تولد شما

يك سال بعد از آتش سوزي مدرسه !!

مجوز نگرفتن رمان اسماعیل فصیح !!

مطالب اخير

جنوب

فراموشی

وزیر زن بجای آقای هلو !!

ابطحی

همیشه

اندوه

کمترین سرود

مایکل جکسون