تبليغاتX
رها از رنج

رها از رنج

یادت ارغوانی !!

از هرچی فعل ماضی هست ، متنفرم. خبر مرگ خسرو شکیبایی رو از رادیو شنیدم . توی برنامه آلاچیق داشتند با رامبد جوان مصاحبه میکردند . وقتی دیدم اینقدر غلیظ از خسرو شکیبایی تعریف میکنه شک کردم ، وقتی دیدم آخر همه جملاتش با فعل بود تموم میشه دیگه شکم تبدیل به یقین شد ... همیشه توی ماشین رادیو جوان گوش میدم ولی تا بحال ندیده بودم حتی نامی از خسرو شکیبایی توی برنامه هاش برده بشه ، بازیگری که حالا با صفات و القاب رنگارنگ ازش ستایش میشه ...

مردم عجیبی هستیم . بهترینها رو ، بالاترینها رو ، مرده می خواهیم ، قدر زنده ها رو وقتی مردند می فهمیم ، وقتی که دیگه خطری برای ما و موقعیت و منافعمون ایجاد نمی کنند . همینهایی که الان توی برنامه های مختلفشون ازش یاد میکنند و اشک تمساح میریزند ، همونایی هستند که وقتی زنده بود هم میدونستند استاد خسرو شکیبایی که بود و چه بود ، ولی حسادتشون هیچوقت بهشون اجازه نداد تا قبل از مرگش لحظه ای حال و روزش رو به تصویر بکشند ... 

دوشنبه سی و یکم تیر 1387 |

...

همیشه پیش از آنکه فکر کنی ، اتفاق می افتد ...

پی نوشت : این خط رو در مرگ عزیزی نوشته بودم که خبردار شدم خسرو شکیبایی هم مرد ...

شنبه بیست و نهم تیر 1387 |

مزه ها

بازی با مزه ها رو دوست دارم . وقتی میز ناهار رو می چینم خیلی روی این موضوع دقت میکنم که همه مزه ها رو بکار بگیرم .به غیر از ترشی نمک غذا حتما مزه های دیگه رو هم بازی میدم . یه نوشیدنی شیرین فرقی نمی کنه دلستر یا نوشابه باشه یا انواع شربتهای خونگی ( توی این موضوع خیلی وسواس دارم که تنوع رو رعایت کنم و نوبت به همه شربتها برسه ، هرچند گاهی بین شربت ترشی افشره و بقیه شربتها تبعیض قائل میشم !! ) ، یه نوع ترشی یا سالاد که حتما توش فلفل به مقدار کافی مصرف شده باشه ، و یه نوع ماست یا برانی که با سبزیجات شور درست شده باشه مثلا دلال ... ترکیب این مزه ها برام لذت خاصی داره ، چون خیلی با حوصله غذا میخورم ، از مزه ها به تناوب استفاده میکنم ، کمی ترشی ، کمی شوری ، کمی شیرینی ، دوباره کمی شوری ... 

اینا میشه میز ناهار من منهای تلخی !! که امیدوارم سر هیچ سفره ای نباشه ...

دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387 |

ویرانی

یه عصر غمگین جمعه ، فنجون داغ چایی ، سکوت و غم فراگیر ، نم نم بارون پشت پنجره ، بوی خاک خیس خورده باغچه ، صفحات یک دفترچه خط خطی ... و صدای حزن انگیزی که میخونه : داره از ابرسیاه خون میچکه ...

تمام سهم من از زندگی اینست ...

تمام سهم من از زندگی آسمانیست که آویختن پرده ای ، آن را از من میگیرد .

تمام سهم من از زندگی ، دیوارهای ساکت و تاریک شب ، هیولاهای آهنی ، انسانهای بی لبخند ، گریه ، گریه ، ... و بی وزنی مدام روی حجم تفاوت تمام اندیشه های کاغذی موهوم و پست و گندیده انسانهای عاقل امروزیست ...

شنبه بیست و دوم تیر 1387 |

اینجور آدمها

نمی دونم به اینجور آدما چی میگن ، آدمایی که اصلا به فکر آینده نیستند . یه جوری زندگی می کنند انگار که هیچوقت فردایی نیست ! همه اون چیزی رو که دارند ـ فرق نمی کنه چی باشه ـ پول ، وقت ، انرژی ، بدن ، فکر ، ... ، همه رو الان خرج می کنند . بدون اینکه نگران باشند که فردا ممکنه کم بیارن !!!

نمیدونم اسم اینجور آدما رو چی میشه گذاشت ... آدمایی که روز مبادا ندارند ... 

اینجور آدما رو دوسشون دارم ...

چهارشنبه نوزدهم تیر 1387 |

یه نیمکت تنها ...

بگو منو کم داری ...

پنجشنبه سیزدهم تیر 1387 |

...

از دروغ بیزارم ،

بخاطر همین هیچوقت تلویزیون نگاه نمی کنم ...

شنبه هشتم تیر 1387 |

بی عدالتی محض

تفاوت بین انسانها را خیلی خوب میتونم درک کنم . خیلی خوب میتونم بفهمم در مواجه با مشکلات ، چرا یکی قوی و یکی ضعیف هستش . ولی درک اختلاف طبقاتی برام خیلی سخته ! نمی تونم بفهمم یا نمی خوام بفهمم چرا یکی اینقدرثروت داره که باهاش هر چیزی رو میتونه بدست بیاره ، حتی انسانها رو ... ولی در مقابل یه نفر وجود داره که برای سیر کردن شکمش هم پولی نداره .

 خیلی به این معتقدم که اگه آدمی توی زندگی حسی و عاطفیش موفق و سربلنده ، احساسش فقط و فقط نتیجه اعمال و کارکرد حسی خودشه . به عبارت دیگه همونقدر که برای سالم زندگی کردنش انرژی میذاره به همون مقدار هم از طبیعت پاداش دریافت میکنه و نیروهای بیرونی و درونی تا حدود خیلی زیادی عادل هستند . ولی وقتی پای مسائل مادی به میون میاد نابرابری همه جا هست . آدمهای زیادی هستند که سالها کار میکنند ، بخور و نمیر ! کاری که ابدا با پولی که بدست میارن برابر نیست و در مقابل کسانی هستند که یه شبه ثروتمند میشن بی هیچ کار و تلاشی ... اصطلاح پول پول میاره رو شاید برای همین آدما ساختند . آدمایی که توی نظام اقتصادی غلط این مملکت از طریق دلالی و رانت خواری به ثروت میرسن در حالیکه اون تولیدکننده یا کارگری که زحمت میکشه از بهره عملش بی نصیبه !!

پنجشنبه ششم تیر 1387 |
رها

حرفی به من بزن
من در پناه پنجره ام ، با آفتاب رابطه دارم !

پيوندهاي روزانه

نامه های فروغ فرخزاد به پرویز شاپور

نامه های بدون آدرس

آموزش گام به گام خوراک و خوراک‌خوانی توسط وب‌لاگ‌نویسان فارسی

آگهي فروش برده

فید (خوراک) چیست؟ گوگل ریدر چگونه کار می کند؟

راه اندازی» خوراک فیدبرنری و خوراک شمار

سرنوشت عجیب !!

محاسبه مدت زمان زندگی شما ازروی تاریخ تولد شما

يك سال بعد از آتش سوزي مدرسه !!

مجوز نگرفتن رمان اسماعیل فصیح !!

مطالب اخير

جنوب

فراموشی

وزیر زن بجای آقای هلو !!

ابطحی

همیشه

اندوه

کمترین سرود

مایکل جکسون