تبليغاتX
رها از رنج

رها از رنج

درخت بی سر

دغدغه جدیدم شده این باغهای بزرگ و خونه های ویلایی قشنگی که یکی یکی معدوم می شن ، درختهای قشنگشون در ازای دادن مبلغی به شهرداری قلع و قمع می شه و جاشون آپارتمانهای بی قواره و بی ریخت از زمین سبز می شه .... هنوز چقدر با دیدنشون متلذذ می شم ، وقتی از جلوی هرکدومشون که رد می شم با نگاهم سعی می کنم تمام جزییاتشون رو در خاطرم ثبت کنم و توی دلم می گم کی نوبت تو فرا می رسه ؟ کی من رد می شم و دیگه تو رو با اون درهای بلند و باشکوهت ، پیچکهای قشنگ آویزونت ، درختای پربار و بلندبالات نمی بینم ، به جات یه خرابه بادرختای سربریده می بینم ....

آمار همشون رو دارم ، هرچند وقت یه بار یکیشون خط می خوره ....

یکشنبه سی ام دی 1386 |

سالگرد یه روز خوب

۲ سال از اون روز می گذره ، از اون حادثه بیادماندنی ، پیوستن من وتو با هم ! عقد و ازدواج هردو در یک روز.......... اون شب شاید اونقدر خسته بودیم که نتونستیم این همخونگی رو جشن بگیریم ، اما فردا روز ما بود ... ومن میدونم که هنوز هم فرداها روز ماست... درسته که توی این راه دو ساله پستی و بلندیهای زیادی داشتیم . من و تویی که سالها همدیگه رو می شناختیم و همه چیز همدیگه رو می دونستیم ، همه چیز... اما حالا ۲ سال بالغتریم و به اندازه ۲ سال دانسته های بیشتری از هم داریم . دانسته هایی که می تونه فرداهای ما رو روشن تر کنه و روزهای زیباتری برامون بسازه .

عزیزم ، آرزو دارم روز سالگردمون همیشه برات مبارک باشه...

جمعه بیست و هشتم دی 1386 |

شروعی در سرما !

دیروز از محل کارم زنگ زدند که حتما فردا بیا و می تونی بیای یا نه ؟ و از حرفهای خانم منشی پیدا بود که خیلی کار هم روی سرمون ریخته ... بعد از این مدت تعطیلی فکر می کنم مردم هم به این نتیجه رسیدند که به امید امروز و فردای اینا نباشن ! من که به کل سیم تلویزیون رو از برق کشیدم ! چون اخباری هم بهم رسید که دیگه ترکمنستان محاله به ما گاز بده و با صرفه جویی هم مگه چند متر مکعب گاز به این ۵ تا استان میرسه ؟؟ مثل اینکه تا آخر زمستون وضع به همین منواله ...

حقیقتش دیگه از الاف بودن و خونه این و اون مهمونی رفتن هم خسته شده بودم ! با اینکه هوا سرده ، خونه سرده و به احتمال قریب به یقین محل کارم هم سرده !! ولی بهشون گفتم که میام . شاید کمی از این یاس گریبانگیرم کم بشه !!

پ ن : تازه وارد کجایی ؟ چرا خبری ازت نیست ؟ خیلی دلم می خواد الان هم دیدگاهت رو بدونم  !!!

 

چهارشنبه بیست و ششم دی 1386 |

ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد !

من سردم است
من سردم است و انگار هیچوقت گرم نخواهم شد ...

 

یکشنبه بیست و سوم دی 1386 |

فواید سرما

در همه اتاقها رو بستم . اومدم توی اتاق مطالعه ! چهارزانو روی صندلی کامپیوتر نشستم و هیتر رو گذاشتم روی میز عسلی و چسبوندمش به خودم .یه فنجون بزرگ پر از کافئین داغ ، کافئین خالص، برای خودم ریختم ، فرهاد گذاشتم و از ساعت ۶ صبح دارم با این وبلاگستان حال می کنم .... بی هیچ فکر فردایی ، غم ملتی ، یا هر چیزی که مربوط به بیرون از چهارچوب این خونه باشه ... توی این بی خیالی هام ، گم هستم تا مهرداد بیاد و در این خونه رو بزنه و منو از این نعشگی بیرون بکشونه !!!

 

شنبه بیست و دوم دی 1386 |

بدون عنوان !!!

نمی نویسم چون سردمه ، چون انگشتام یخ زده ، چون داریم به عصر حجر برمی گردیم !! فقط بشمرید ما چند روزه گاز نداریم . حسابش دیگه از دست خودم در رفته . نمی دونم چند تا شهر مثل ما فلج شدن . فقط می دونم که توی این برف و یخ بندون بعضی شهرها برقشون هم قطع شده !! اینو توی رادیو و تلویزیون نشنیدم ها ... اونا کی حرف راست می زنند !! از دوستان و آشنایانی که توی اون شهرها هستند شنیدم . باز خدا رو شکر که ما برق داریم و می تونیم توی یه اتاق بچپیم و به زور هیتر و اسپیلت خودمونو گرم کنیم و ناهار و شام پلوپزی و ماکروویوی بخوریم !! اون بیچاره هایی که وسیله برقی ندارند چی می کشند .واسه همینه که صف نونوایی ها شده ۲ کیلومتر و مردم واسه یه دونه نون اضافه تر می زنن توی سر و کله همدیگه ... و صفهای نفت دیدنی تره ! از ساعت ۲ شب مردم می یان توی سوز برف صف می ایستند واسه چند لیتر نفت !!! و صف بنزین هم به سلامتی... کیلومتری شد ! اون عراقی که توی تلویزیون نشون می ده . اون شکلی شدیم الان !! پاساژها و مغازه ها که همه تعطیله . بجز مواد خوراکی که الان وقت سودشونه ... کپسولهای گاز مایع توی بازار سیاه با قیمتهای فضایی اگه پیدا کنی باید کلات رو بندازی هوا !! جبهه هوای سردی هم که هواشناسی دائما اعلام می کنه که از پس فردا دوباره بارش برف و برودت رو آغاز می کنه ! همین چند ساعت پیش به همراه بارش برف نازل شد ! فکر می کنم هواشناسی هم از احمدی نژاد ( که تاریخ سهمیه بندی بنزین رو به طور دقیق اعلام نمی کرد که مردم بنزین رو ذخیره نکنند! ) یاد گرفته و با پیش بینی های غلط مردم رو سورپرایز می کنه تا یه وقت گاز نبوده رو ذخیره نکنند !! خلاصه اینکه من همه اینا رو از مدیریت و لیاقت بالا و هوش سیاسی و دیپلماسی فوق تصور به اصطلاح دولتمردان ایرانی می بینم و بس . هر کی می خواد فحشم بده !! از من گفتن ، الان روز خوبمونه ، منتظر بدتر از ایناش باشید !!!

۵ ساعت بعد از پست : چرا شعار الکی می دین ؟ چرا به جای نشون دادن بدبختی عراقی ها و فلسطینی ها و زمیباوه ای ها و آنگولایی ها و سایر ملل بدبخت و بیچاره ، وضعیت شهرها و استانهای خودتون رو نشون نمی دید ؟ با چه رویی وقتی حداقل ۵ تا استان گازشون قطعه ، توی اخبار اعلام می کنید که با ایتالیا هم قرارداد صادرات گاز امضا کردید و تازه به خودتون هم می بالید که با اینکار مشت محکمی به دهان آمریکا زدید چرا که نتونسته شما رو به انزوا بکشه !! اگه حریف آمریکا هستید چرا ترکمنستان صادرات گازش به ایران رو قطع کرده ؟ مردم ایران تا کی باید هزینه بدن ؟  

 

چهارشنبه نوزدهم دی 1386 |

می نویسم ...

 

من می نویسم ، پس هستم  !! 

 

سه شنبه هجدهم دی 1386 |

برف ، فروغ ، ...

آسمون از دیروز تا حالا داره برف می باره و من از دیروز تا حالا ، انتظار روز برفی ... سیاوش قمیشی رو گوش می دم !!!

داشتم خبرهای مربوط به سومین جشنواره فیلم پروین اعتصامی رو می خوندم ، با خودم گفتم چه خوبه که به بهانه اینجور جشنها اسم شاعرامون هم گاهی بر سر زبونا بیاد و فراموش نشه . ولی هرچی با خودم فکر کردم رابطه ای بین پروین اعتصامی و فیلمسازی و دفاع مقدس ندیدم . حالا اگه اسم جشنواره فروغ فرخزاد بود یه چیزی چون خدابیامرز حداقل یه فیلم کوتاه ساخته بود ! و از قضا دیروز همزمان با سالروز تولدش مراسم اختتامیه جشنواره کذایی هم برگزار و اخبارش در رسانه های ملی پخش شد . ولی در میان اخبار فرهنگی هیچ خبر و سر و صدایی از فروغ نبود !! 

باز با خودم اندیشیدم همین جشنواره پروین اعتصامی هم که سه ساله راه افتاده جای شکر داره ، فروغ که حالا حالاها خط قرمزه !! فکر کردن بهش هم واقعا خنده داره : فروغ فرخزاد و دفاع مقدس ...

یکشنبه شانزدهم دی 1386 |

کشف ملال انگیز !!

در طی این دوره کوتاه وبلاگ نویسی و به تبع اون وبلاگ خونی ، یه کشف جالب کوچولو کردم : وقتی یه وبلاگ نویس قدیمی وبلاگش رو دیر به دیر آپ می کنه ، یا برای مدتها اصلا آپ نمی کنه و ازش هیچ خبری هم نمی شه ، حتما داره یه جای دیگه توی یه وبلاگ جدید می نویسه !! دلیل این مدعا هم وبلاگهای پرخواننده و قدیمی که یه دفه بی هیچ خداحافظی ترک می شن و خواننده ها هم بی هیچ کنجکاوی ، مدتی کامنت می ذارن و بسته به حوصله شون دیر یا زود این قانون نانوشته رو می پذیرند که باید خودشون به تنهایی وبلاگ جدید خانوم یا آقای نویسنده رو کشف کنند ، چون ایشون از قالب نوشتاری قبلی خسته شده و به هر دلیلی که می تونه وجود داشته باشه قصد داره قلمش رو در یه وادی جدید بیازمایه .... معتقدم که وبلاگ نویسی و وبلاگ خونی یه جور اعتیاده و ترکش فقط در شرایط خاصی ممکنه ! همونجور که معتاد به مواد به راحتی نمی تونه اعتیادش رو ترک کنه و از این شاخه به اون شاخه می پره ! وبلاگ نویس هم هدفمند یا ناهدفمند ! به دنبال تنوع در ادبیات نوشتاری و مضامین و ... حتی نوع مخاطب از وبلاگی به وبلاگ دیگه می پره !! اما اینکه چقدر در قبال خوانندگان قدیمی اش ، تعهد و مسئولیت داره بحثش جداست...

شنبه پانزدهم دی 1386 |

به تازه وارد !!

دوست محترم ، اول از همه از اینکه از نوشته ام انتقاد کردید ازتون تشکر می کنم چرا که باعث شد من با یه سرچ سرانگشتی توی همین سایتهای فیلترنشده وطنی ، اطلاعات مفیدی پیرامون کشورهایی که ایران به اونها گاز صادر کرده ،کشورهایی که فعلا در حال صادر کردن گاز به اونهاست و کشورهایی که طی قراردادهایی در آینده به اونها گاز صادر خواهد کرد ، بدست بیارم !! دوم اینکه کلمه ای که شما در توصیف نوشته من بکار بردی : لات و الات معنی لغوی ندارد !! احتمالا شما می خواستید واژه لاطائلات رو بکار ببرید که املای صحیح اون رو بلد نبودید !!!

دوست محترم در جواب انتقاد شما باید بگم من این نوشته رو نه با الهام گرفتن از کسی نوشتم و نه به قول شما چون مد هست !! من این پست رو نوشتم چون درین وبلاگ راجع به زندگی ام می نویسم و مسئله ای که عنوان کردم در زمان و مکان من واقع شده ! من به انرژی هسته ای گیر دادم چون هنوز نمی دونم چرا بعد از گذشت ۳۰ سال از انقلاب و در اختیار داشتن منابع عظیم نفتی و جوانان پرشور و متعهد و بسیجی ( همونهایی که بدون وابستگی به کشورهای بیگانه دارن اتم می شکافند و انرژی تولید می کنند ) ما هنوز نفتمون رو ارزون می فروشیم و بنزین و خدا تا مواد فرآوری شده از نفت رو از همون کشورهایی که نه نفت دارند نه گاز نه هیچ کوفت و زهرمار دیگه ای گرون می خریم ! ببین ، نگو پالایشگاه ساختیم ولی مصرفمون بالاست !! خوب چرا بیشتر نساختیم . چیزی که تو این مملکت فراوونه نیروی متخصص متعهد و زمین بایر و بیکار جویای کار ... ببین ، اون مخایی که الان بدون کمک بیگانه رآکتور اتمی تولید می کنند حتما می تونستند بدون کمک بیگانگان پالایشگاه نفت هم بسازند !!

چند سال اخیر کشور ما با کمبود گاز و برق روبرو بوده در حالی که ما گاز و برقمون رو صادر می کردیم . جدای از مسائل و مشکلات اجتماعی قطع شدن گاز هیچ با خودت فکر کردی توی همین یه هفته چه مقدار خسارت به صنعت کشور تحمیل شد . به ارقام و اعدادی که توی تلویزیون و رادیو می شنوی خیلی اعتماد نکن . ما دو روز بود که گازمون کامل قطع شده بود ، توی اخبار تازه گفت : در بعضی مناطق افت فشار داریم !! از ده روز قبلش گاز واحدهای صنعتی و کارخونه ها رو قطع کرده بودند . کارخونه هایی که برای تولید به گاز نیاز داشتند . حالا خودت حساب کن توی این چند تا استان چند تا شهرک صنعتی و کارخونه و کارگاه وجود داره و جدا از خسارتی که مدیران کارخونه بابت دیرکرد تحویل سفارشاتشون متحمل میشن چه تعداد کارگر روز مزد و ساعتی بدون کار و مزد می مونند ! به اونها اضافه کن هزینه ای رو که مردم درین مدت بابت مصرف هیترهای برقی و انواع پلوپز و آرام پز و غذاسازهای مختلف برقی متحمل می شن . به اضافه هزینه دارو و درمان ناشی از انواع و اقسام سرماخوردگیهای احتمالی ...

دوست محترم ، من و تو هر دو عضوی از جامعه هستیم . من قصد داشتم جواب کامنتت رو بطور خصوصی بدم ولی موضوع اصلا یه موضوع اجتماعی بود . تو هم سعی کن با واقعیتهای اجتماعت زندگی کنی ! آرمانی فکر کردن و توجیه آوردن که چون یه کشوری نفت و گاز و ثروت نداره پس ما باید بهشون کمک کنیم و یه سری حرفهای اینچنینی در دنیای امروز و روابط میون کشورها جایی نداره ! سعی کن با دید بازتری مسائل کشورت رو دنبال کنی ....

چهارشنبه دوازدهم دی 1386 |

انرژی هسته ای حق مسلم ماست !!

آخیش این تعطیلی ۲ -۳ روزه تموم شد و زندگی دوباره به روال عادی خودش برگشت !! هر چند زندگی ما هنوز به روال عادی برنگشته چون گازمون دیروز قطع شد و دیشب از شدت سرما قندیل بستیم ... ولی قندیل بستن ما فدای سر برادران و خواهران ترکیه ای و ارمنستانی و سایر ملل ... !! چون ما اصولا ملتی رنج کش هستیم و در رفاه زندگی کردن برامون ضرر داره !! لذا باوجود منابع عظیم انرژی که در اختیار داریم ( و هسته ایش هم به مبارکی و میمنت  داره اضافه می شه !! ) ریاضت کشی و بدوی زندگی کردن برامون یه امر روتین و عادیه ! تا ۱۰ روز پیش که بنزین نداشتیم توی ماشینامون بریزیم تا راه بیفته !! از وقتی که دولت خدمتگزار و مهرپرور از روی لطف و کرم بی حد و حسابش این کارتهای بنزین رو شارژ کردند ، همراه با کاهش دما و برودت هوا ، افت فشار گاز ما هم آغاز شد و گازمون هی قطع شد و هی وصل شد و هی کم و زیاد شد تا بلاخره دیروز ظهر به سلامتی کشور دوست و برادر ، ترکیه و همه دولتمردان رنج دیده و زحمتکش و ملت همیشه در صحنه ای که پول گاز رو نوش جان می کنند ، گاز ما از ریشه و بنیان قطع شد و تاکنون هیچ اثری از او ! درین منطقه به چشم نخورده ، لذا اگه اوضاع همینجوری پیش بره باید همچون گذشتگان پر افتخارمون با هیزم و منقل ذغالی خودمون رو گرم کنیم !چون با این فشاری که به سیستم برقی کشور می یاد ( بخاطر استفاده ملت از هیترهای برقی ) بعید نیست برق هم قطع بشه !! پس نتیجه می گیریم که باید همه این انرژیهای بیخود و بی مصرف رو شوهر بدیم و به انرژی هسته ای که همانا حق مسلم ماست و دیگر کشورها اونو از ما دریغ کردند بپردازیم ، باشد که با تولید انرژی از اورانیوم فرزندان ما مثل جهان سومی ها از سرما نلرزند ، و ماشینهایشان همیشه پر هسته و لبانشان همیشه پرخنده باشد .

 

دوشنبه دهم دی 1386 |

ضد حال

آدم حالش گرفته می شه وقتی بعد از یه هفته مشغله های ذهنی جورواجور بخواد یه پنجشنبه آخر هفته رو واسه خودش خوش باشه و هزارجور برنامه ریزی واسه اش کرده باشه، اونوقت چهارشنبه ساعت ۹ شب یهو به آدم زنگ بزنند بگن فردا باید ساعت ۸ صبح توی یه کنفرانس مسخره شرکت کنی!  

بعد ساعت ۸:۳۰ صبح در حالیکه بزور از توی رختخواب اومدی بیرون و دست و رو نشسته و میک آپ نکرده خودتو رسوندی به محل کنفرانس با یه سخنران انرژتیک ، خوش تیپ و البته روده دراز مواجه بشی که لابلای حرفاش می خواد بفهمونه که تا ساعت ۳ـ۴ بعد از ظهر مهمون ما هستید... چه حالی می شی ؟ 

 

 

پنجشنبه ششم دی 1386 |

اتاق شلوغ

یه میز شلوغ و بهم ریخته رو خیلی دوست دارم . یه میز مثل میز خودم که روش پر از کتاب و کاغذ های یادداشت و سی دی و ... باشه ! اصولا همه چیز رو به همین شکل دوست دارم . هر جایی رو شلوغ می خوام ، فرق نمی کنه اتاق مطالعه ، سالن پذیرایی یا اتاق خواب باشه ! فکر می کنم زندگی ، در محیطی که زیاده از حد مرتب باشه وجود نداره . یه سالن پذیرایی خیلی مرتب برام بی روح و سرده و برعکس اگه یکم نامرتب باشه ( مثلا چندتا کتاب و مجله روی میز پذیرایی ، فنجونای نیمه خورده روی میزای عسلی ، یه پتوی نرم و سبک روی مبل راحتی ) برای من رنگ حیات و پویایی داره . یعنی کسی اینجا زندگی می کنه ! وقتی که خسته از سر کار بر می گردم و درو باز می کنم با دیدن هر چیزی که روی میزها و مبل ها بجا مونده به یاد خاطره قشنگ شب گذشته اش با همسرم می افتم که مثلا دیشب موقع دیدن فیلم با هم فلان چیز رو خوردیم و یا وقتی در کنار هم روی راحتی لم داده بودیم فلان کتاب و مجله رو می خوندیم و راجع بهش صحبت می کردیم !!  

وقتی به دیدن دوستان و آشنایان هم می ریم این حس در من خیلی غالبه !! به شدت با خونه های خیلی مرتب ( توجه کنید خیلی مرتب با خیلی تمیز فرق داره ! می شه در عین اینکه خونه ای از تمیزی برق می زنه ، کمی شلوغ و تو دل برو !! هم باشه ! ) احساس بیگانگی دارم ولی همون خونه اگه کمی شلوغ باشه احساس راحتی عجیبی می کنم  و این توی روابطم با صاحب خونه هم بی تاثیر نیست.

اینا رو نوشتم که بگم اتاق مطالعه رو از همه جای خونه بیشتر دوست دارم چون از هم شلوغ تره !! یه کتابخونه پر از کتاب ، یه میز مطالعه با یه ساعت کوچیک و جاقلمی های خاتم کار اصفهان با یه عالمه جزوه و مجله و خوندنی های مختلف و یه چراغ رو میزی کوچولو  ، یه میز کامپیوتر که از سر و روش کاغذ و فیش ریخته و تنها جای خالیش واسه یه لیوان پر از انواع و اقسام خودکار و مداد و یه زیر لیوانی برای گذاشتن فنجان کافئین ... اینا همه دوستان بیجان من در سکوت و تنهایی این خونه هستند ... 

چهارشنبه پنجم دی 1386 |

رهای خسته !!

خیلی خسته و بی حوصله هستم . اصلا حوصله نوشتن ندارم و بدتر از اون حوصله خوندن ...با این حال به جای اینکه به خودم استراحتی بدم و چای بنوشم ، پشت کامپیوتر می شینم ، خودمم نمی دونم چی از جون این کیبرد می خوام . فکر می کنم مدیریت توی این سن برای من یکم زوده !! ذهنم خیلی درگیره ! دلم می خواد کارم رو به بهترین نحو ارایه بدم و در عین حال می خوام که توی روابط کاریم همه رو داشته باشم و به اصطلاح کسی ازم نرنجه ...انرژی ذهنی فوق العاده ای می بره . بخصوص اینکه یه فرصت ۶ ماهه بهم داده شده و این فرصت کم جایی برای سهل انگاری و آزمون و خطا باقی نذاشته !! اگه نتونم از این فرصت استفاده کنم دوباره به وضعیت قبلی بر می گردم و یا شاید بدتر از اون مثل همکارم کلا اوت بشم ...

 به این موضوع خیلی اعتقاد دارم که وقتی در مسیری قدم می ذاری همه کائنات برای رسیدنت به موفقیت با تو هم جهت می شن ، اما اینم می دونم که حفظ موفقیت از بدست آوردن اون خیلی سخت تره !! 

دوشنبه سوم دی 1386 |

فال یلدا

امسال هم شب یلدا به سبک و سیاق خودم فال داریوش گرفتم !!! این فال امسال منه ! خیلی باهاش حال کردم ، خیلی ...

تمام عمر بستیم و شکستیم                 به جز بار پشیمانی نبستیم

جوانی را سفر کردیم تا مرگ                  نفهمیدیم به دنبال چه هستیم

عجب آشفته بازاری است دنیا                عجب بیهوده تکراری است دنیا

چه رنجی از محبت ها کشیدیم               برهنه پا به تیغستان دویدیم

نگاه آشنا در این همه چشم                   ندیدیم و ندیدیم و ندیدیم

سبکباران ساحل ها ندیدند                     به دوش خستگان باریست دنیا

مرا درموج حسرتها رها کرد                     عجب یار وفاداریست دنیا

عجب آشفته بازاریست دنیا                    عجب بیهوده تکراریست دنیا

میان آنچه باید باشد و نیست                  عجب فرسوده دیواریست دنیا

عجب خواب پریشانیست دنیا                  عجب یار وفاداریست دنیا

عجب دریای طوفانیست دنیا                    ....

 

یکشنبه دوم دی 1386 |

نگرانی دلپذیر

وقتی امروز صبح به مهرداد زنگ زدم و گفتم که آقای م باهام تماس گرفته و ازم خواسته یه وقتی رو در اختیارش بذارم تا راجع به مسائل کاری با هم صحبت کنیم فکر نمی کردم که این حرفو بشنوم ـ می خوای منم باهات بیام ؟!! (با نگرانی ) ، من خیلی تعجب کردم آخه مهرداد خودش بهم پیشنهاد کار با آقای م رو داده بود اصلا خودش منو به او معرفی کرده بود در ثانی آقای م رو از قدیم می شناخت و همه جوره تاییدش می کرد. بهش گفتم : نه عزیزم، واسه چی نگرانی؟؟  - آخه محیط کاریشون زیاد جالب نیست ! خوب من امروز که رفتم اونجا محیط رو کاملا مردانه دیدم ولی خوب منم دختر بی دست و پایی نیستم و درضمن لازم نیست اونجا حضور همیشگی داشته باشم ، فقط برای هماهنگی و بعضی کارای اینچنینی باید اونجا برم . با این حال وقتی رفتم دنبال مهرداد اون خیلی دمغ و تو فکر بود ولی انکار می کرد که ناراحتی اش بخاطر وضعیت کاری منه . البته بعد از اینکه یکم توی تنهایی خودش رفت و موسیقی مورد علاقه اش رو گوش داد حواسش از موضوع پرت شد و یا شاید اینطور وانمود می کرد . منم دیگه موضوع رو کش ندادم ، ولی خیلی خودخواهانه این نگرانی و سکوتش رو دوست می داشتم با اینکه نمی دونم که چرا نگران و ناراحت بود ولی حس می کردم این نگرانی هر چی که هست ، خوب یا بد ، علتش فقط دوست داشتنه...

 

شنبه یکم دی 1386 |
رها

حرفی به من بزن
من در پناه پنجره ام ، با آفتاب رابطه دارم !

پيوندهاي روزانه

نامه های فروغ فرخزاد به پرویز شاپور

نامه های بدون آدرس

آموزش گام به گام خوراک و خوراک‌خوانی توسط وب‌لاگ‌نویسان فارسی

آگهي فروش برده

فید (خوراک) چیست؟ گوگل ریدر چگونه کار می کند؟

راه اندازی» خوراک فیدبرنری و خوراک شمار

سرنوشت عجیب !!

محاسبه مدت زمان زندگی شما ازروی تاریخ تولد شما

يك سال بعد از آتش سوزي مدرسه !!

مجوز نگرفتن رمان اسماعیل فصیح !!

مطالب اخير

جنوب

فراموشی

وزیر زن بجای آقای هلو !!

ابطحی

همیشه

اندوه

کمترین سرود

مایکل جکسون